نویسنده: textile

وب سایت: http://textile.7gardoon.com

زندگینامه بزرگمردي به نام ارباب تفضلي
پدر صنعت نساجی ایران را میشناسید؟
نامش حسن بود و در 1276 هجری شمسی دیده به جهان گشود.پدرش تاجر بود وخودش نیز تا دهه چهارم عمرش به تجارت فرش پرداخت.
حسن تفضلی از مدیران و کار آفریناننامدار صنعت ریسندگی ایران است. نخستین کارخانه ریسندگی را در آذر 1313 درکاشان بنیاد گذاشت و در سال های بعد کارخانه های شماره 2 و شماره 3 را درهمان شهر راه اندازی کرد.
حسن تفضلی از نخستین مدیران سنتی ایران است که بهاقتضای زمان به مدرنیسم و الزامات ناشی از آن در صنعت و اقتصاد پای بندشد. به او (پدر نساجی) ایران لقب داده اند.  شاید کرامت و بزرگواری رااز هم نامش کریم اهلبیت امام مجتبی(ع) به ارث برده بود که در طول حیات 90ساله اش کریمانه خدمات شایانی نه تنها به کاشان که به ایران کرد.
از فعالیتهای فرهنگی چون مرمت مزار محتشم کاشانی و چاپ کتیبه های اشعار ویدر تیراژ بالا و ارسال به تمامی نقاط کشور تا خدمات عام المنفعه مثل کمک به مساجد و حسینیه ها و هیئات مذهبی، دست گیری از مستمندان و ایتام، ساخت مرکز رادیولوژی و سی.سی.یو برای مردم کاشان و یا بنیانگذاری نهادهای غیردولتی و مردم نهاد مثل اتاق بازرگانی کاشان در سال 1334 و یا کمک هایش بهنهادهای نوپای انقلابی مثل بنیاد شهید و صدها کار و فعالیتی که هنوز بنده وشاید خانواده اش هم از آن خبری نداریم.
اما بزرگترین کارش که او را شهره ی عام و خاص کرد، بنیانگذاری کارخانجات ریسندگی و بافندگی کاشان در سال 1313هجری شمسی بود که بعدها در فازهای بعدی کارخانه های شماره 2 و شماره 3 آنرا نیز بنیان گذاشت و چنین بود که وی را «پدر نساجی ایران» لقب دادند اما مردم شهر او را به نام «ارباب» و بعدها «حاجی ارباب» می شناختند. کسی که به «اسم» ارباب بود و نه به «رسم»!
«حاج حسن تفضلی» یا بقول مردم کاشان «ارباب تفضلی» نام آشنای مردم این دیار است که هر شنونده ای- حتی آنانی که وی را ندیده اند و سن شان به زمان حیات وی قد نمی دهد- جز تعریف خوبی های مکرر و تمجید های اقشار مختلف مردم چیز دیگری نشنیده اند. میزان محبوبیتش را می توان از جمعیت عظیمی که برای مشایعت پیکرش در آبان 1366 ازمیدان پانزده خرداد تا مزار دشت افروز آمده بودند بخوبی مشاهده کرد.



خاطراتی از جوانمردی ارباب تفضلی:
* يادم مي آيد 30 سال قبل در پشت مشهد بيماري داشتيم كه به خاطر مرضي صعب العلاج و گرفتگي همه رگ هاي قلبي، در آستانه مرگ بود. همه نااميد و نگران بوديم. في البداهه به ذهنم رسيد كه اين مشكل لاينحل را به ارباب بگويم. بلافاصله جوابم داد كه فردا پول و بليت آماده است. بيمار و يكي از اعضاي خانواده اش به انگلستان پرواز كردند. الان همين آدم هشتاد سالش است و سالم و تندرست زندگي خودش را مي كند. ارباب تفضلي اهل مروت و محبت بودكه كمك زيادي هم به بخش درمان و بهداشت كاشان كرد. خودم مدت ها پزشك اختصاصي او بودم. خاطرم هست همين بيمارستان اخوان فاقد دستگاه CCU بود. هنوز درخواستم بر زبان جاري نشده بود كه بلافاصله دستور خريد دستگاه مذكور به علاوه چهار دستگاه نوار قلب و ساير تجهيزات را داد. بعد از يك ماه همه دستگاه ها نصب شد. همه مردم كاشان از نقش بيمارستان شهيد بهشتي در درمان بيماران شهر كاملاً آگاه هستند. من اوايل جزء هيئت امناي بيمارستان بودم. براي تجهيز بيمارستان نياز به پول قابل توجهي داشتيم. مجدداً به ارباب مراجعه كرده و از او در اين زمينه كمك خواستيم. بعد از اين كه حرف هاي من را شنيد و متوجه شد كه بيمارستان شهيد بهشتي چه پروژه مهمي مي باشد، چك 20 ميليون توماني را براي اين كار صادر كرد. الان هم اين مبلغ بالاست. چه برسد آن موقع كه رقم بسيار چشمگير و نجومي بود. ولي ايشان براي توسعه كاشان هر كاري كه لازم بود را انجام مي داد. خريد دستگاه راديولوژي زايشگاه شبيه خواني و آثار بسياري از اقدامات او هم چنان در مراكز درماني مختلف كاشان در معرض ديد همگان است. نكته مهم ولي متأسفانه تأسف بار آن است كه هر چقدر من تلاش كردم كه به پاس همت و سلوك بزرگ منشانه اين بزرگمرد در بيمارستان شهيد بهشتي سالن، بخش و يا تالاري را به نام او بنماييم، موفق نشدم كه نشدم!!!

* چند سالي به پيروزي انقلاب مانده بود كه بقعه ي مولانا محتشم كاشاني به دست تواناي پدر نساجي ايران زنده ياد حاج آقا حسن تفضّلي (طاب ثراه) مورد مرمّت اساسي قرار گرفت كه اين امر نشان مي داد كه آقاي تفضلي نه تنها مردي اقتصاد دان است و نه تنها در اعتلاي صنعت نساجي كشورش كوشاست، بلكه نسبت به اعتلاي ادبيات ايران زمين به ويژه ديار ادب آفرين كاشان نيز پيشگام است.به هر حال بناي نوآيين آرام جاي محتشم با همت والاي ايشان رو به اتمام بود كه مرحوم تفضلي با عنايت به آشنايي با اشعار اين حقير كه در آن روزگار هر از گاهي در هفته نامه ي شفق كاشان به دستِ چاپ سپرده مي شد، توسط دوست مشتركمان زنده ياد آقاي احمد نامي كه قبل از انقلاب معاونت و چندي رياستِ ثبت اسناد كاشان را عهده دار بود، از بنده خواستند كه اشعاري براي سنگ مزار محتشم بگويم تا بر آن حك شود و اين مطلب موجب شد كه با مرحومان نامي و تفضلي ديداري خاطره انگيز و نشستي صميمانه داشته باشيم و داستان از اين قرار بود كه يك روز اينجانب و زنده ياد تفضلي به منزل آقاي نامي دعوت شديم در اين نشست از كاشان به عنوان شهري كه هماره زادگاه و جايگاه شاعران، اديبان و انديشمنداني بي­بديل بوده است، به ويژه محتشم كه در مرثيت سرايي از عموم شاعران آييني و عاشورايي ايران بلكه جهان والاتر ايستاده است، سخن ها به ميان آمد و سپس آقاي تفضلي كه به راستي خردورزي بي نظير و متفكري بي همال و انديشمند بود، به اين حقير فرمود: (آيا پيام من جهت سرودن شعري براي سنگِ قبرِ محتشم توسط آقاي نامي به شما رسيده است؟) گفتم: (آري؛ آقاي نامي فرموده ي شما را به بنده ابلاغ داشتند اما از آنجايي كه در كاشان چند شاعر پيش كسوت داريم و اين جانب از آن ها كوچك ترم و علاوه بر آن شايد هضم برخي از مسائل براي افرادي معدود سنگين باشد، بنابراين چنانچه موافق باشيد اين پيشنهاد را به يكي از پيش كسوتان شاعر بفرماييد يا اين كه اينجانب از آقاي دكتر قاسم رسا كه از شاعرانِ مشهور كشور به شمار مي رود و ملك الشعراي آستانِ قدس رضوي است و از دوستان صميمي اين حقير نيز مي باشد، بخواهم تا شعري بدين مناسبت بگويد.)

مرحوم تفضلي بلادرنگ تقبّل فرمود و از اين پيشنهاد استقبال فراوان كرد و بنده را بسيار مورد محبت قرار داد و خطاب به آقاي نامي گفت: (اگر چه صائم از شاعران جوان كاشان است، اما تدبير و انديشه ي او ستودني و قابل تقدير است) و اين مأموريت را آقاي تفضلي به اينجانب دادند كه خاطر دكتر رسا را بدين موضوع معطوف دارم.

بنده نيز همان روز، مرقومه اي به زنده ياد دكتر رسا نگاشتم و در آن موضوع مطروحه را يادآور شدم و ملك الشعراي رسا در فرصتي بسيار كوتاه آن شعر را سرود و براي بنده و يكي ديگر از دست اندر كاران بازسازي بقعه ي محتشم ارسال داشت و سروده ي دكتر رسا بر روي سنگ مزار محتشم حك گرديد. شعري كه بسيار روان و جذاب است و هنوز بر روي سنگ آرام جاي اين بزرگ مرد شعر آييني و پدر مرثيه سرايي ايران، ماناست.
با درود به روان تابناك تفضلي خردآيين (صائم كاشاني- فروردين ماه 1391 )

*به نقل از یکی از اهالی کاشان: بنده اولين بار كه نام ارباب تفضلي را شنيدم، حدود ده سال داشتم. آن زمان یکی از  همسايه های  ما که كارگر كارخانه ريسندگي بود و تعداد فرزندان زیادی داشت، عمل جراحی قلب انجام داده بود. ار آنجا که اوضاع مالي خوبی هم نداشت، فشار زیادی منحمل می شد. یک روز شنیدم که گفتند ارباب تفضلی رییس کارخانه برای عیادت به منزل او آمده است. پس از رفتن ارباب، متوجه می شوند که مبلغ زیادی پول (آنچه به خاطرم می آید حدود 20 هزار تومان) زیر متکای کارگر بیمار گذاشته و رفته است.            یادش گرامی

* بنا بر مسئولیتم مدتی پیش به همراه همکارانم مشغول بازدید از برخی شرکت های شهرک صنعتی سلیمان صباحی شهرستان آران و بیدگل بودیم به نکته ی جالبی برخورد کردم. نکته ای که هر کاشانی را به فکر وا می داشت و ضمن خرسندی بابت این حرکت ماندگار، آهی نیز از دل می کشید که چرا در کاشان چنین نباید باشد. یکی از میادین اصلی شهرک صنعتی سلیمان صباحی شهرستان آران و بیدگل که قطب صنعت نساجی و فرش کشور محسوب می شود و در ورودی آران و بیدگل(از جاده قدیم) واقع است به نام مرحوم ارباب حسن تفضلی که از مفاخر بزرگ صنعت ایران و یکی از بنیانگذار صنعت نساجی در کشور  نامگذاری شده بود.
     درست است که مرحوم ارباب تفضلی با تركیب اندیشه و همت، توانست زمینه پیشرفت صنعتی این منطقه و اشتغالزایی برای هزاران نفر از مردم كویری کاشان و آران و بیدگل را فراهم كند و خدمات ارزشمندی به اقتصاد این دو شهرستان نماید اما بیش و پیش از آنکه خدمتی به مردم شهرستان آران و بیدگل انجام داده باشد به شهر و دیار خود کاشان خدمات فراموش نشدنی انجام داده است.
     به واسطه دوستی نزدیک مرحوم ارباب با پدر بزرگم او را از نزدیک دیده بودم. اصلا منش و روش اربابی را نمی توانستی در او بیابی. ساده و صمیمی  بود و در عین حال قابل احترام و با دیسیپلین مدیریتی.
     نمی دانم چه چیز مانع آن شده است که تاکنون اسم ایشان بر خیابان و میدانی (و یا حتی کوچه بن بستی!) در کاشان مزین نشده است ولی در عوض به سبب حضور در شورای اسلامی شهر، اسم برادر و یا فک و فامیلمان بر خیابان و معابر شهر می گذاریم!
     این گلایه را من نباید بگویم، آن چندهزار کارگری که سر سفره کریمانه ارباب تفضلی نشسته بودند و مدیریتش را دیده بودند باید مدعی شوند. مردم شهر که خدماتش به کاشان را دیده اند و به واسطه فعالیت کارخانجات ریسندگی و بافندگی تا همین چند سال پیش رونق اقتصادی در شهر را حس کرده اند باید مدعی شوند و اصلا مسئولین «بومی» که منزلت کاشان و نساجی اش را دیده بودند باید پیگیر شوند که چرا تا کنون چنین نشده است؟
     گرچه زمانه در زمان حیاتش آنطور که باید و شاید رفتاری در خور شان و مقام آن زنده یاد نکرد و یک عمر تلاش او را به درستی پاس نداشت اما بر مسئولین اجرایی و مقامات شهرستان است که حالا که یادمان و مراسم نکوداشتی در خور شأن ایشان برگزار نمی شود حداقل به شکرانه ی اینکه نام کاشان هنوز بر تارک صنعت نساجی ایران می درخشد ناسپاسی ها را کنار بگذاریم و در راستای تجلیل و تقدیر از مقام ایشان قدمی برداریم.
     اقدام اخیر سرکار حاجیه خانم زیبا تفضلی در زمینه احداث ساختمان دانشکده نساجی و هنر دانشگاه کاشان و زنده کردن دوباره نام «ارباب تفضلی» می تواند تلنگری باشد برای مسئولین شهرمان !

*خاطره از دختر ارباب: پدر من معمولاً ظهر كه به منزل تشريف مي آوردند براي صرف ناهار و اندكي استراحت حدود ساعت 2 الي 5/2 بود و دوباره عصر به شركت مراجعت مي كردند. يك روز ساعت به 5/3 رسيد و ايشان هنوز نيامده بودند و ما دلواپس شده و تلفن كرديم. ايشان گفتند كه به علت جلسه اي كه طولاني شده ساعت تقريباً فراموش گشته است. وقتي ايشان آمدند گفتند كه با يكي از خريداران عمدۀ پارچه بر سر قيمت به توافق نرسيده بوديم. من سؤال كردم كه اين اختلاف قيمت چقدر بوده است؟ ايشان گفتند: دو قران. من كه در آن هنگام بسيار جوان بودم با تعجب از اين كه به خاطر دو قران ساعت ها مذاكره شود تعجب كردم و ايشان در جواب گفتند به نظر تو متري دو قران شايد ناچيز به نظر بيايد ولي وقتي متراژ فروش زياد شود آن مبلغ قابل توجه است. ثانياً من اينجا امانتدار سهامدار هستم. بايد حافظ منافع آن ها باشم ولو به يك قران. البته اين موضوع مربوط به زماني است كه يك قران جزو واحد پول ايران محسوب مي گرديد و ارزش خود را دارا بود.

*خاطره از دختر مرحوم تفضلی: در اوايل انقلاب كه همه سرمايه داران سرمايه گذاري خود را در ايران تحديد كرده و يا سرمايۀ خود را از ايران خارج مي كردند پدرم طرحي براي توسعۀ كارخانه داشته و چون انتقال ارز ممنوع بود براي اجازۀ آن نزد آيت الله بهشتي رفتند. آقاي بهشتي سؤال كرده بودند كه قدرت كارخانه چقدر است و پدرم توضيحات كافي داده بودند و آيت الله بهشتي وقتي از ميزان سهم پدرم در كارخانه مطلع شده بودند بسيار تعجب كردند و به ايشان گفتند كه شما بنيانگذار اين شركت هستيد و از ابتدا مدير آن و هنوز سهم شما اين قدر اندك است. هر كس جاي شما بود تمام سهام را به نام خود كرده بود ولي شما برعكس آن شركت را به سهامي عام تبديل نموده ايد. شما هر گونه طرحي كه داشته باشيد من با آن موافقم. ولي متأسفانه بعد از مدت كوتاهي ايشان بر اثر انفجار حزب به ديار باقي شتافتند.

*خاطره از حاجیه خانم سیما تفضلی : در زمان جنگ ايران و عراق طرح توسعۀ كارخانه را پدرم به وزارت صنايع برده و آن را تصويب كرده بودند و اجراي آن منوط به تائيد كارشناس از طرف آن وزارت خانه بود.  روزي كه كارشناس مذكور براي بازديد به كارخانه مي آيد هواپيماهاي عراق به ايران حمله مي كنند و چند ضد هوايي كه در روي پشت بام كارگاه ها تعبيه شده بود شروع به دفاع مي نمايند. آقاي كارشناس كه ترس بر او غالب شده بود مي گويد آقاي تفضلي مملكت در حال جنگ است، دشمن حمله كرده و شما اين جا به دنبال گسترش كارخانه هستيد؟! پدرم بسيار خونسرد در جواب او مي گويند هر يك از ما وظيفه اي داريم كه اگر به وظيفه مان عمل كنيم مملكت هميشه آباد و پيشرفت مي كند. آن شخصي كه پشت ضد هوايي نشسته به وظيفه اش كه دفاع است عمل مي كند. من هم كه به دنبال توسعۀ  اين مجموعه هستم به وظيفه ام عمل مي كنم. شما هم وظيفه ات اين است كه اين طرح را درست كارشناسي كرده و تائيد كني. شخص مذكور فوراً آن را امضا مي نمايد و تصور مي كنم كه فوري آن جا را ترك مي گويد تا بيشتر از خودش محافظت نمايد.


سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز               مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

تاريخ ارسال: 1392/9/6

تعداد بازدید: 2090

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی

نظر
فرستنده: سجاده

سلام
برای دیدن مستند زندگی ایشان به لینک زیر مراجعه کنید

http://www.naghshmehrab.com/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84/

1395/3/10 19:05:05
 |